شیخنا و مولانا ابراهیم خواص (1) گوید: دوازده سال بود که دلم انار شیرین می­خواست و نخورده بودم. روزی با خود گفتم: باید آرزوی نفسم را برآورده کنم. روزی جایی می­رفتم. مرد فقیر بدحالی را دیدم. به او گفتم: ای درویش! دلت چه می­خواهد تا آنرا برایت فراهم کنم؟ او نگاهی به من انداخت و گفت: دوازده سال است آرزوی انار در دل داری و نمی­توانی آنرا از دل بیرون کن! حال آمده­ای که آرزوی مرا برآورده کنی؟!

      ابراهیم خواص گوید: من متحیر بماندم و با خود گفتم: خداوند دوستانی دارد که در میان خلق پنهانند و کسی آنها را نمی­شناسد! از اینجاست که در حدیث قدسی وارد شده: «أوليائي تحت قبابی لا يعرفهم غيري = اولیا و دوستان من در پس پرده­اند. کسی جز خودم آنان را نمی­شناسد.» (2)

      و حضرت مولانا در این معنی فرماید: «هر که را اسرار حق آموختند / مهر کردند و دهانش دوختند.»

 -----

1. شیخ ابراهیم خواص یکی از مشایخ صوفیه و از مصاحبان شیخ جنید بغدادی است. بسیاری از کتب تصوف و تراجم، شرح حالش را آورده­اند. از جمله ر.کـ: شعرانی، طبقات الکبری 1/97؛ عطار، تذکره الاولیاء /609؛ انصاری، طبقات الصوفیه /350؛ هجویری، کشف المحجوب /193؛ جامی، نفحات الانس /137؛ ابن ملقن، طبقات الاولیاء /17؛ ابن الجوزی، صفه الصفوه 4/102؛ نبهانی، جامع کرامات الاولیاء /234.

2. غزالی، احیاء العلوم 3/447؛ عطار، تذکره الاولیاء /15؛ رازی، مرصاد العباد /116و123و190؛ هجویری، کشف المحجوب /70؛ کاشانی، مصباح الهدایه /387؛ قیصری، شرح فصوص الحکم /441و538و569و1075؛ نیسابوری، تفسیر 2/159 و 6/348 و 7/114؛ آلوسی، روح المعانی 13/154؛ جرجانی، التعریفات 1/75؛ حلمی، تنبیه السالکین /18؛ آملی، اسرار الشریعه /197؛ مجلسی اول، روضه المتقین 9/285؛ لاهیجی، مفاتیح الاعجاز /237.